تاريخ جنايت به روايت مورخ عاشق 
فرامرز روشنایی ميگويد آدرس لوکیشن را بنویس: ستارخان، خيابان درياننو. او نميداند ناخواسته تاريخ معاصر را مرور ميكند. نمي داند انگشت روي دو مهاجرت ميگذارد. دو مهاجرتي كه يكي تاريخ سياسي و ديگري تاريخ اجتماعي ايران معاصر را دگوگون كرد.
بيش از صد سال پيش ستارخان از تبريز مهاجرت كرد و در قامت سردار ملي وارد تهران شد تا همدم مشروطهخواهان پايتخت شود. قائمان قيام تبريز در تهران وقتي اسلحهها را زمين نگذاشتند، كار به جنگ شهري در باغ اتابك انجاميد. داستاني سرشار از عشق و نفرت. داستاني از اتحاد و نفاق. داستاني از دوستي و كينه.
اما داستان دیگر با يك مهاجرت آغار شد. مهاجرتي از تبريز به تهران. این مهاجرت ديگر نه رنگ خون داشت و نه سوداي تاسيس عدالتخانه. نيم قرن بعد از مهاجرت سردار ملي حاج مهدي درياني از اهالي سختكوش روستاي دريان در حوالي شبستر آذربايجان شرقي راهي تهران شد تا كسب و كار راه بيندازد. او آنچنان در كارش موفق شد که باقي اهالي نيز ، راه هم ولايتي خود را در پيش گرفتند. آنها موفق شدند در ايران دهه سي و چهل مجموعه بقاليها را بيندازدند كه ارام ارام بازار خرده فروشي در تهران را قبضه كرد. دريانيها كه پشتكاري عجيب و فهمي عميق از بازار داشتند معناي موفقيت در كسب را تعریف كردند. به طوري که اكنون بیشتر از سيصد سوپر درياني در تهران ارزاق عمومي را به دست پايتخت نشينان ميرسانند.
خيابان دريان نو محل سكونت اوليه دريانيها مقيم تهران است. مهاجرتي كه تعريف جديد تاريخ اجتماعي و اقتصادي پايتخت بود. اگر مهاجرت مجاهدين آذربايجاني به خاطر نگذاشتن اسلحه به خون كشيده شد، مهاجرت دريانيهاي ساكن دريان نو به رنگ پول درآمد.
همه راه ها به تهران ختم ميشد. چه براي قيام، چه براي تجارت. حالا در خيابان دريان نو در يك شب پائيزي خنك در خانهاي درندشت متعلق به يكي از بزرگان دريان ساكن در تهران كه جز گذشتهاي دور هيچ اتصالي با تهران آپارتمانها و برجها ندارد، حسن فتحي رواي قصههاي عشق و جنايت، خون وپول در قامت پاورقي هاي تلويزويوني ايستاده و پشت سرهم پلان ميگيرد و ميدوزد تاريخ صد سالهاي را بهم كه هم بوي عدالت ميدهد هم بوي جنايت. اسم پروژه اين است: پستچيي سه باز زنگ نمي زند...
ادامه ...
http://i35.tinypic.com/v682uv.jpg
http://i35.tinypic.com/dm5si9.jpg
http://i35.tinypic.com/eipa1s.jpg
|